دانلود مقالات , پایان نامه ها

کمال گرایی و جنبه های آسیب شناختی

 

کمال گرایی و جنبه های آسیب شناختی

شناخت نقش آسیب زای کمال گرایی دست کم به یافته های فروید باز می گردد . بازشناسی این سازه مهم شخصیتی مستلزم چند دهه فراموشی بود تا دوباره پژوهشگران به منظور تصریح ماهیت کمال گرایی ، مشخصه های آن و مکانیسم های ناثیر گذاری این سازه بر فرآیندهای روانشناختی بهنجار و نابهنجار ، کوشش های تحقیقاتی خود را اغاز کنند (بشارت ، 1381) .

یافته های پژوهشی در زمیته ابعاد سه گانه کمال گرایی ، همبستگی این سازه را با ویژگی های شخصیتی ، رفتاری و مشکلات روانشناختی تأئید کرده اند ( هویت وفلت ،1991) .کمال گرایی خویشتن مدار با مشخصه های مثبت تلاش و رقابت برای پیشرفت ، حرمت خود و خود شکوفایی ( فلت ، هویت ، بلانکشتین و موشر ، 1991؛ فلت ، هویت ، بلانکشتین و اوبراین[1] ، 1991 ؛ فراست و همکاران ، 1993 )از یک سو ، و مشخصه های منفی خودشیفتگی ، سرزنشگر خود ، انتقاد از خود ، احساس گناه ، افسردگی و روان آزردگی ( هویت و فلت ، 1991؛ هویت ، فلت ، بلانکشتین ، 1991؛ آلدن[2] و همکاران ، 1994 ) از سوی دیگر در ارتباط است .

کمال گرایی دیگر مدار با مشخصه های منفی شامل سرزنش دیگران ، اقتدارگری و سلطه جویی ، ویژگیهای شخصیت نمایشی وخودشیفته و ضد اجتماعی همبستگی دارد (هویت و فلت ، 1991 ) .

کمال گرایی هنجارمدار با نیاز به تأیید دیگران ، ترس از ارزشیابی منفی ، منبع کنترل بیرونی ، بیش تعمیم دهی شکست ، انتقاد از خود ، سرزنش خود و دیگران ، ناهمسازی روانشناختی و ویژگیهای شخصیت مرزی ، اسکیزوتایپی ، اجتنابی ، اسکیزوئید و پرخاشگری نافعال و همچنین با افسردگی ،اضطراب و روان ازردگی مرتبط می باشد ( هویت و فلت ، 1991 ؛ هویت ، فلت ، بلانکشتین و موشر ، 1991 ) .

در پژوهشی که توسط هویت و فلت (1993) با شرکت 51 بیمار مبتلا به افسسردگی یک قطبی و 94 بیمار مبتلا به اختلالات مختلف روانپزشکی انجام گرفت ؛ معلوم شد که کمال گرایی خویشتن مدار ، افسردگی را در بافت تنیدگی پیش بینی می کند و ارتباط بین این نوع کمال گرایی و افسردگی به نوع عامل تنیدگی زا بستگی دارد .در تحقیق دیگری که هویت و همکارانش (1996) با 121 بیمار مبتلا به اختلال افسردگی یک قطبی و دوقطبی انجام دادند ، کمال گرایی خویشتن مدار با تنیدگی پیشرفت ارتیاط داشت و نمرات افسردگی را در طی 4 ماه بعد پیش بینی می نمود . بنابراین آنها نتیجه گرفتند که کمال گرایی خویشتن مدار ، عامل آسیب پذیر خاصی است که در حضور علائم تنیدگی ، مستعد بروز علائم افسردگی است .

طیق نظریه های شناختی ، افسردگی با ناامیدی در مورد کنترل کردن  پیامدهای مطلوب یا آزارنده ارتباط دارد .فردی که از اشتباه کردن و عدم تائید دیگران به خاطر کامل نبودن می ترسد ، احساس ناامیدی می کند و چنین فردی نسبت به افسردگی آسیب پذیر تر می شود (بک ، 1976؛ آلوی[3] ، آبرامسون[4] ، متالسکی[5] و هارتلیج[6] ، 1988؛ به نقل از پناهی ، 1383) . تحقیقات نشان داده است که کمال گرایی هنجار مدار در نوجوانانی که دست به خودکشی می زنند ، با ناامیدی ارتباط دارد ( دانلد سون[7] ، اسپریتو[8] و فارنت[9] ، 2000) .در تحقیق هارت[10] ، گیلنر[11] ، هندل[12] و گفلر[13] (1998) بین کمال گرایی خویشتن مدار و پایین بودن خودکارآمدی ارتباط وجود داشت و نیز خود ثمر بخشی پایین نیز با ادراک فقدان کنترل پذیری پیامدها  و کاهش ارزشمندی حود ارتباط داشت .

 

 

به عقیده ریوم[14] و همکاران (1995) ، کمال گرایی شرط لازم ولی ناکافی در رشد و تحول وسواس فکری – عملی است و کمال گرایی به عنوان عامل خطر در رشد و تحول این اختلال در نظر گرفته می شود .

بسیاری از مبتلایان به OCD نیاز به اینکه همه چیز دقیق ، بی عیب و مطمئن باشد ؛ را گزارش می دهند .وسواس های عملی در پاسخ به وسواس های فکری باید به صورت کاملا درست انجام بشوند و نیاز به تناسب ، دقت و موشکافی ، یکی از علائم این اختلال است .

افراد مبتلا به OCD با یک سائق درونی برای قطعیت و کمال اذیت می شوند .وجود این سائق باعث می شود آنها در مورد اینکه کاری را انجام داده اند یا نه ، شک کنند .

چنین تردیدهایی نیز به عنوان بخشی از سازه کمال گرایی در نظر گرفته می شود ( فراست و همکاران ، 1990 ) و به وضوح ، بخشی از اختلال وسواس فکری – عملی هستند .

فراست ( فراست و استکتی[15] ، 1997 ) چنین اظهار میدارد : «شک نسبت به کیفیت عمل نشانی از OCD است و در واقع منعکس کننده علائم بیماری است که تشریفات وارسی کردن دارند » .

برخی مطالعات ارتباط میان کمال گرایی و سلامت جسمانی را بررسی کرده اند . پاچ[16] (1984، به نقل از مولنار و همکاران ، 2006 )

در مطالعه خود یافت که کمال گرایی به صورت معنادار با اختلالات گوناگونی ارتباط دارد: سندرم روده تحریک پذیر[17] ، دردهای شکمی کودکان ، و زخم مخاط روده بزرگ[18] .

 

 

 

همچنین ارتباط میان کمال گرایی و سردرد های میگرنی (برنز ، 1980 ؛ کووال[19] و پریچارد[20] ، 1990 ؛ به نقل از مولنار و همکاران ، 2006 ) ، درد های مزمن ( ون هادن هاو[21] ، 1986 ؛ همان ) ، سردرد ( استات[22] ، 1984 ؛ همان ) ، آسم ( 1961 ؛ همان ) ، . سندرم خستگی مزمن ( وایت[23] و شوایتزر [24]،2000 ؛ همان ) تایید شده است.

صابونچی و لاند ( 2003 ) در مطالعات  خود به ارتباط مثبت و معنا دار کمال گرایی با شکایت های روان تنی مانند خواب آلودگی در ساعات روز ، سردرد ها ، تنش و بیخوای در زنان دست یافته اند .

تحقیقات درباره ارتباط ابعاد سازه کمال گرایی با اختلالات روانشناختی ادامه دارد و خصوصا بیماری های روان تنی مورد توجه قرار گرفته اند .

 

1.O’Brien,S.

2.Alden ,L.E.

1.Alloy ,L.B.

2Abramson ,L.Y.

3.Metalsky ,G.I.

4.Hartlage ,S.

5.Donaldson ,D.

6.Spirito ,A.

7.Farnett ,E.

8.Hart ,B.A.

9.Gilner ,F.H.

10.Handel ,P.J.

11.Gfeller ,J.D.

 

 

 

1.Rheaume ,J.

2.Steketee,G .

3.Pacht ,A.R

  1. .Irritoble Bowel Syndrome
  2. .Ulcerative Colitis

 

.

  1. 1. Kowal ,A
  2. .Pritchard ,D

3.Van  Houdenhove ,B.

4.Stout ,M.A.

5.White ,C.

6.Schweitzer ,R.

 
امتیاز بدهید : 1 2 3 4 5 6 | امتیاز : 3
موضوع : | بازدید : 9
برچسب ها : ,
+ نوشته شده در دوشنبه 7 آبان 1397ساعت 10:00 توسط مدیر سایت پایان نامه |

ایا فرد معتاد دچار بیماری جسمی میشود؟

 بیماری جسمی :

بر اثر مصرف طولانی مدت مواد مخدر، درساختار و فعالیت مغز دو تغییر عمده رخ می دهد.  این تغییرات عبارتند از:

۱- تحریک بیش از اندازه مدار پاداش مغز

دوپامین ماده ای است  شیمیایی که بطور طبیعی در مغز تولید می شود و احساس رضایت و لذت را در انسان به وجود می آورد. برای مثال، ورزش جدی و مداوم  تولید میزان دوپامین را در مغز  افزایش می دهد و انسان احساس شادی و تندرستی می کند. مواد مخدر سبب می شود تا بدن انسان به گونه ای غیر طبیعی مقادر زیادی دوپامین تولید کند و به همین علت است که احساس سرخوشی و نشئه بودن به انسان دست می دهد. اما از آنجا که برای احساس لذت یا رضایت خاطر مواد شیمیایی بیرونی

( مواد مخدر) به مغز داده می شود، مغز به تدریج و به آهستگی به طور طبیعی قدرت و قابلیت تولید دوپامین را برای احساس لذت و سرخوشی از دست می دهد.مدار پاداش مغز بر اثر مصرف مواد مخدر به دو شیوه تحت تأثیر قرار می گیرد:

اولین تأثیر:مغز پس از چندین بار احساس نشئگی و لذت ناشی از مصرف مواد مخدر، توانایی خود را برای لذت بردن از فعالیت های عادی از دست می دهد. برای مثال؛ مردم از رفتن به سینما لذت می برند اما معتاد به علت احساس لذت شدید از مصرف مواد مخدر از کسب لذت های ساده در زندگی محروم می‌شود.

دومین تأثیر: مغز همواره خود را با دریافت مواد شیمیایی بیرونی سازگار می سازد و برای اینکه فعالیت و عملکردی عادی داشته باشد به مصرف هرچه بیشتر مواد مخدر نیاز پیدا می کند.

۲- مختل شدن فعالیت پیام رسان های شیمیایی طبیعی مغز :

دومین تأثیر مواد مخدربر روی مغز مختل ساختن سیسم ارتباطات مغز است که با دو نشانه همراه است.

الف- پدیدۀ ویار:

این پدیده زمانی در فرد معتاد ایجاد می شود که مغز به گونه ای فیزیکی نیاز شدیدی را برای مصرف مواد مخدر ایجاد می کند. داشتن ویارهمانند خاطراتی است که با تأثیر مواد مخدر بر فعالیت سیستم عصبی مغز ارتباط دارد. مثلاً ممکن است با مشاهده مصرف مواد مخدر از سوی دیگران مغز ما تحریک شده و عکس العمل فیزیکی از خود نشان دهد ، عکس العملی که ما را به مصرف مواد تشویق می کند. اگر ما در این مقطع مواد مصرفی مورد نیاز بدن را به آن نرسانیم ، عکس العمل بدنمان را بصورت  خماری  تجربه خواهیم نمود. خماری روشی است که توسط آن بدن  وابستگی خود به مواد مخدر را نشان می دهد. احساس خماری شبیه مجازات کردن ما بوسیله بدنمان است تا مواد مخدر مورد نیاز را برایش  فراهم کنیم. خماری می تواند هم روانی و هم  جسمی باشد.

ب- نشانه های خماری روانی عبارتند از :

اضطراب، بی قراری، بی خوابی، سردرد، عدم تمرکز وافسردگی.

-نشانه های خماری  جسمی عبارتند از: عرق کردن شدید،   افزاش ضربان قلب ، اسهال، نفس تنگی، لرزه، دل پیچه ، تهوع ، درد عضلانی و احساس فشار در ناحیه قفسه سینه.

-خماری  کشیدن برای ما معتادان بسیار هولناک است و همین وحشت از خماری است که می تواند ما را از تلاش برای  پاک شدن باز دارد.

-توجه داشته باشید: نشانه های خماری در افراد تفاوت  داشته و می تواند خطرناک باشد و  به  سکته مغزی ، یا سکته خفیف یا شدید قلبی منجر شود. هنگام احساس خماری لازم است از مراقبت های پزشکی برخوردار شوید(عبدی، 1385).

3.مقاوم شدن بدن:

یکی دیگر از نشانه های اعتیاد افزایش مقاومت بدن  است که بواسطه آن ما باید مصرفمان بیشتر و بیشتر شود تا بتوانیم همان احساس قبلی را تجربه کنیم. این امر می تواند میزان مصرف ما را تا حدی افزایش  دهد که روزی بتواند جان یک شخص غیر معتاد را به خطر بیندازد.

در برنامه های دوازده قدمی ، این افزایش مقاومت را یک آلرژی یا حساسیت می نامند. ما نسبت به مواد مخدر یک آلرژی یا حساسیت داریم که منجر به ویار می شود. این حالت  در یک فرد غیر معتاد ایجاد نمی شود.

آلرژی  یا افزایش مقاومت ما نسبت به مواد مخدر سبب می شود تا با وجود عواقب و پی آمدهای خطرناک مواد مخدر ، اجبار به مصرف داشته باشیم. علت این که از این حالت با واژه آلرژی و حساسیت یاد می شود، این است که  واکنش ما نسبت به مواد مخدر غیر عادی است و به جای  قطع مصرف مواد مخدر ما  به مصرف آن ادامه  می دهیم.

پدیده حساسیت به یک ماده یا مواد به گونه ای کاملاً روشن در مورد اعتیاد به مشروبات الکلی نشان داده شده است. بسیاری از افراد غیر  الکلی قادرند ساعت ها  یک گیلاس ویسکی را جرعه جرعه بنوشند و سپس به همان یک گیلاس اکتفا کنند. اما افراد الکلی با نوشیدن اولین گیلاس حساسیت شان تحریک می شود و به افراط در خوردن مشروب و بیهوشی  منجر می شود.

الکلی ها هم همانند معتادان به مواد مخدر، کنترلی بر روی میزان مصرف مشروب ندارند. این مشروب الکلی و یا ماده مخدر است که افسار ما را در دست دارد و ما در برابر بیماری خود ناتوان و عاجزیم(دوستیان  و همکاران، 1392).

[1] : Dopamine

امتیاز بدهید : 1 2 3 4 5 6 | امتیاز : 3
موضوع : | بازدید : 13
برچسب ها : ,
+ نوشته شده در دوشنبه 7 آبان 1397ساعت 9:57 توسط مدیر سایت پایان نامه |

تأثیر ویژگی های شخصیتی و روانی والدین بر اختلالات نافرمانی و سلوک فرزندان

 تأثیر ویژگی های شخصیتی و روانی والدین بر اختلالات نافرمانی و سلوک فرزندان

با توجه به یافته ها به نظر می رسد که مطالعات اندکی وجود دارند که به طور خاص بر روی نقش شخصیتی والدین کودکان با اختلال رفتاری ذاتی یا غیر ذاتی، تمرکزکرده اند. اما مطالعات مهمی نشان داده اند که حالت دائمی شخصیت ناهنجار والدین ممکن است در ایجاد و توسعه اختلالات رفتاری در کودکان عامل مهمی باشد.

در اوائل دهه 1980، راتر[1] و کوینتون [2]، یک مطالعه مؤثر وابسته به  وضعیت جغرافیایی انجام دادند و فهمیدند که اختلال شخصیتی والدین، به عنوان یک پیشگو حاکی از اختلال های رفتاری در کودکان می باشد ( نوردال و همکاران، 2007 ). در مطالعه ای دیگر( کوچانسکا، 1997و لاهی1989 ) نشان داده اند که والدین با یک عارضه اختلال شخصیتی تشخیص  داده شده، تعهد و التزام ناقص والدین را گزارش می کند و گرفتاری ها و مشکلات زود  هنگام در طول دوران کودکیشان، نقش روابط بهینه را در سالهای اولیه برای پیشرفت اختلال روانی در کودکان، نشان می دهد ( نوردال و همکاران، 2007 ).

تحقیقات همچنین نشان داده اند که اختلالات رفتار ی کودکان ارتباط تنگاتنگی با مشکلات روانی والدین دارد. هر چه قدر مشکلات روانی والدین شدیدتر باشد ظهور اختلال های رفتاری کودکان سریعتر خواهد  بود. همچنین مطالعات مختلفی نشان داده اند (کارتر[3]  و همکاران،1999 و لایب[4] و همکاران، 2000 )،که اختلالات شخصیتی مادرانه ممکن است به طور خاص، برای ایجاد و گسترش اختلال نافرمانی مقابله ای و تحریک اختلالات کنترلی، دارای دلائل محکمی باشد.

مطالعات لی و همکاران (1987 ) نشان داده که چنانچه مادری دچار افسردگی  شدید یا اختلال وحشت باشد، فرزند او احتمالا ً دچار مشکلات رفتاری – هیجانی خواهد شد. در تحقیقی گرین به این نتیجه رسید، مادری که از روحیه ای ضعیف برخوردار  است احساس درماندگی می کند و دچار احساس خشم و افسردگی می شود و همین حالات در فرزندش به طور مستقیم تأثیر
می گذارد، زیرا کودک خردسال انرژی خود را از مادر می گیرد و چون مادر افسرده قادر به پاسخگویی نیاز های کودک خویش  نمی باشد، این موارد منجر به بروز مشکلات رفتاری در کودک  خرد سالش می گردد (گرین، 2001 ).

همچنین به طور چشمگیری مادران پر استرس ممکن است مراقبت های کمّی و کیفی لازم را برای  گسترش رشد عاطفی  و اجتماعی و شناختی کودکان آماده نکند (ویتیک[5] ، هاردن [6]،ام سی [7]، میچ [8]و وستبرک[9] ، 2010 ).

مشکلات روانی والدین به خصوص افسردگی در مادران، یکی از عوامل مهم در افزایش اجتماعی ابتلا به اختلال سلوکی است. تحقیقات ویلیامز[10] و همکاران در (1990) نشان می دهد که کودکانی که در 5 سالگی مادرانی افسرده داشته اند، در 7 سالگی بدرجاتی از اختلالات رفتاری دچار شده اند. بین سایکوپاتولوژی والدین با ناسازگاری و بزهکاری کودکان ارتباطی بسیار قوی وجود دارد. عوامل مهمی که در این باره باید مورد توجه و بررسی قرار گیرد ویژگیهای نوروتیکی والدین، بی ثباتی آنها، ویژگیهای ضد اجتماعی والدین و اهمیت یادگیری اجتماعی در بافت خانواده است
( هیون، 1994، ص 211 ).

انجمن سلامت عمومی (2001 ) عنوان نمود که اضطراب دوران بارداری مادر می تواند خطر ابتلای کودک را به اختلال پبیش فعالی به همراه نقص توجه افزایش دهد و مادرانی که در سه ماهه اخر بارداریشان مضطرب هستند کودکانی به دنیا می آوردند که دچار مشکلات رفتاری خواهند شد.

در مطالعه ای که توسط نوردال و همکارانش (2007 ) بین سه گروه مادران کودکان ODD، GAD ( اختلال اضطراب فراگیر ) و گروه کنترل انجام گرفت نتایج نشان داد که مادران گروه ODD عوارض شدید تر عصبی ( افسردگی، اضطراب ) عوارض شخصیتی منفی گرایی و مشکلات درونی بیشتری را در مقایسه با مادران گروه های GAD و NC  ( گروه نرمال ) نشان دادند. این نتایج با مطالعات دیگر، مقداری تطابق نشان می دهند  برای مثال حالات مادرانه انزوا طلب، رفتار های خصومتی و پرخاشگرانه و احساسات منفی را به صورت مرتبط شده با اختلال  ODD یافتند در حالیکه  مادران کودکان با اختلال اضطراب فراگیر نوعاً به صورت فردی با درگیر ی جسمی، رفتاری کنترل پذیر و شدید حمایتگر مشخص می شوند.

ویدیارثی (2006)  نیز معتقد است که  مشکلات  مادران  مثل اختلالات خلقی، اضطراب، سیگار کشیدن، وابستگی به الکل، مصرف دارو و مواجه با فشار های خانوادگی، مشکلات رفتاری کودک را در پی خواهد داشت.

فریک و همکاران، لاهی[11] و همکاران در ( 1989 ) در مطالعات خود به سایکوپاتولوژی مادران برخوردند، آنها بین خصوصیت ضد اجتماعی مادران، دعواهای زناشویی و اختلال سلوکی  بچه ها رابطه معناداری یافتند. این مطالعات همچنین نشان داد که شخصیت ضد اجتماعی مادران بیشتر از شخصیت ضد اجتماعی پدران برابتلای بچه ها به اختلال سلوکی مؤثر است( راتر، تایلور و هرساو، 1994، ص 315 ).

مادران کودکان مبتلا به به اختلال سلوکی، نسبت به مادران کودکان عادی از نظر هیجانی ناپایدارتر، ناآرام تر، دارای من ضعیفتر و تحمل کمتر در برابر ناکامی هستند (لیل آبادی، 1375). مادران کودکان مبتلا به اختلال سلوکی مستبد تر، سلطه گر تر، پرخاشگر تر، خشن تر، رقابت جو تر، شکاکتر، بدگمان تر و مستقل تر از مادران کودکان عادی هستند (لیل آبادی، 1375)، همچنین  این مادران غیر مقرراتی تر، غیر مسئول تر، رویاپردازتر، بی اعتماد تر و دارای هیجان هیستریکی بیش تر و مضطرب تر و دارای احساس گناه بیش تر نیز هستند(لیل آبادی، 1375

[1]. Rutter

[2].  Quinton

[3]. Carter

[4].  Lieb

[5]. Vick Whittake

[6]. Harden

[7].  M.C

[8].  Misch

[9]. Westbrook

[10]. Williams

[11] . Lahey

امتیاز بدهید : 1 2 3 4 5 6 | امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : 0
برچسب ها : ,
+ نوشته شده در دوشنبه 7 آبان 1397ساعت 9:55 توسط مدیر سایت پایان نامه |

افراد هیجانخواه چه ویژگی هایی دارند؟

 ویژه گی افراد هیجان خواه :

 زاکرمن و همکاران وی دریافتند که هیجان خواهی در نتیجه سن تغییر می کند. افراد جوانتر بیش از افراد مسن تر به جستجو حادثه، ریسک و تجربیات جدید گرایش دارند. نمره های آزمون های نوجوانان تا 60 ساله نشان داد که هیجان خواهی با افزایش سن کاهش می یابد و حدود 20 سالگی آغاز می شود. مردان در هیجان زدگی و ماجراجویی، بازداری زدایی و حساسیت نسبت به یکنواختی نمره های بالاتری گرفتند. زنان در تجربه جویی نمره های بالاتری گرفتند.

پژوهشگران همچنین تفاوتهای نژادی و فرهنگی معناداری در هیجان خواهی یافتند. آسایی ها از افراد کشورهای غربی نمره کمتری در SSS گرفتند. آزمودنی سفید از غیر سفیدها نمره بالاتری گرفتند. (سید محمدی، یحیی، 1378 ، ص 527 – 526 ).

تفاوتهای فردی :

 زاکرمن دریافت با وجود آنکه برخی افراد زیاد هیجان خواه از فعالیتهایی چون کوهنوردی پرئاز با هواپیمای بی موتور، مسابقات اتومبیل رانی، اسکی و غواصی لذت می برند و افراد کم هیجان خواه عموماً از آنها لذت نمی برند. تفاوتهای رفتاری همیشه چشمگیر نیستند. برخی از افراد زیاد هیجان خواه تجربه های متنوع را به تجربیات خطرناک تر ترجیح دادند. آنها شرکت در گروههای رویارویی، آموزشی مراقبه و آزمایشهای روان شناختی جدید را ترجیح دادند. زمانی که برانگیختگی اولیه این تجربه ها فروکش می کند، افراد زیاد هیجان خواه معمولاً این فعالیتها را قطع می کنند، زیرا آنها سطح مطلوب تحریک را ایجاد نمی کنند. افرادی که نمره بالایی در SSS گرفتند از آنهایی که نمره پایین گرفتند نشانه های شدیدتری از سوء استفاده از ماده مخدر از جمله اختلال روانی و مصرف بیش از یک نوع ماده مخدر غیرمجاز را نشان دادند. معتادانی که نمره بالایی گرفته بود همچنین مصرف مواد مخدر را در سنین پایین تر از معتادان دارای نمره کم آغاز کرده بودند. از این گذشته افراد زیاد هیجان خواه با احتمال بیشتری سیگار می کشیدند و الکل مصرف می کردند، با سرعت رانندگی می کردند، تصادف و محکومیت های بیشتری به خاطر رانندگی هنگام مستی داشتند و به فعالیتهای جنسی زیاد می پرداختند.

در طی پژوهشهایی معلوم شد که رفتار خطر پذیری جسمانی به هیجان خواهی مربوط است، هوانوردان آتش نشانها، افراد پلیس کنترل آشوب و رانندگان مسابقات اتومبیل رانی از گروههایی که در این نوع فعالیتها درگیر نیستند. نمره های بالاتری در SSS به دست آورند. افراد زیاد هیجان خواه با احتمال بیشتری از افراد کم هیجان خواه در ورزشهای پرمخاطره شرکت می کنند و داوطلب واحدهای ویژه نبرد ارتش می شوند. و به نظر می رسد که افراد زیاد هیجان خواه بیشتر مایل به نقل مکان از محیط آشنا به محیط جدید هستند و بیشتر از آنها دوست دارند و به مکان های غریب مسافرت کنند، حتی زمانی که این مسافرت خطرات جسمانی داشته باشد (سید محمدی، 1378 ، صص 528 – 527 ).

امتیاز بدهید : 1 2 3 4 5 6 | امتیاز : 4
موضوع : | بازدید : 11
برچسب ها : ,
+ نوشته شده در دوشنبه 7 آبان 1397ساعت 9:52 توسط مدیر سایت پایان نامه |

ظهور تفکر امیدبخش در دوره اول کودکی

 ظهور و افول امید در زندگی

تفکر امیدوارانه با این فرض ساده ساخته می شود که نوع بشر، حتی در مراحل نوزادیش، توان بالقوه بسیار زیادی برای فکر کردن درباره آنچه که می خواهد، دارد «تمایل داشتن» به طور خلاصه همان «امید داشتن» است. یعنی قدم های مؤثری که اکثر انسان ها در طی دوران کودکی محتمل می شوند تا به طرز امیدبخشی بیندیشند. «امیدواری» پل زدن زهنی به سوی اهدافی است که اکنون در رؤیا داشته و در آینده بدان خواهیم رساند (اسنایدر، 2002).

افراد بزرگسال در تفکر امیدآفرین در فرزندان خود سهیم اند. نسل امروز با یاد گرفتن درباره امید قادر است با مشکلات فردا مبارزه کند. امیداندیشی پل زدن فکری به سوی اهداف تجسم شده اکنون و دستیابی به آن در آینده است. این گفته که رنگ رخساره حکایت کند از حال درون به این معناست که پختگی رشدی یک فرد موازی با پختگی رشدی گونه های کلی تر است. به عبارتی این قصه در مورد یک نفر درباره افراد دیگر هم صدق می کند. به طور خلاصه، امید نوعی تفکر هدفمند است، که شخصیت اصلی در آن خود را به عنوان موجودی که قادر است مسیرهای جدیدی به سمت اهداف مطلوب همراه با انگیزه ایجاد، و کاربرد این مسیرها را حفظ کند بنابراین، امید درباره تفکرات رهیاب و پایور برای اهداف است (اسنایدر، 1996). در سطور زیر مراحل شکل گیری امید در نوزاد بررسی می شود.

 

ظهور تفکر امیدبخش

دوره اول کودکی: تولد تا نوپایی (3 سالگی)

برای توضیح و تصریح بیشتر تفکر رهیاب و تفکر پایورانه هدفمند و رابطه آنها با محور مشترک اهداف، کشف این مطلب که هر مؤلفه چگونه از نظر تحولی در دوران اولیه کودکی رشد می کند، مفید است.

تفکرات رهیاب

از نظر نوزاد، «تولد» مفهوم اطلاعات جدید را برای او به همراه دارد که ناشی از سرازیر شدن این اطلاعات از طریق اندام های حسی است. هر حس خاص باید برای داشتن معنای خاصی رمزگردانی شود. برای مثال، چهره مادر در میان تمام چهره هایی که در مقابل چشمان وی قرار می گیرد. این حس با ظرافت پیچیده توسط ادراک که ذاتاً رویدادی روان شناختی است، غصب می شود زیرا نوزاد این اطلاعات وارد را تشخیص داد، سازماندهی می کند. افزون بر آن، نوزاد انسان فوراً مجذوب محورهای ارتباطی بین انبوهی از چیزهایی می شود که سکانس هایی را به دنبال دارند. در این فرآیند، ذهن کودک نورسیده بلافاصله متوجه زمان وقایع مجاور مهم در زندگیش می شود به نظر می رسد که این افکار انتظاری (پیش آیندی) از لحظه تولد وارد عمل می شوند و در تمام سال اول زندگی و بعد از آن ادامه می یابند (کوپر، 1994).

ادراک و محورهای ارتباطی با توانایی نوزاد به هم گره می خورند تا به ابژه های دلخواه (اشخاص یا اشیاء محبوب) اشاره کنند. فرض می شود که این رفتارهای مورد اشاره در سه ماه اول زندگی روی می دهند و به طور مشخص تا اواخر 12 ماهگی فعال می شوند (شولمان 1991)، نوزاد «با اشاره کردن» در حال شناسایی هدف است. همین طور، باید توجه داشت که اشاره کردن حاکی از آن است که کودک در حال انتخاب یک هدف از میان چند هدف است. خلاصه کلام درباره تفکر رهیاب این است که نوزاد فوراً ادراکی (تصوری) را درباره «آینده که خارج از ذهن اوست» شکل می دهد و یاد می گیرد که وقایع خاصی موقتاً هم زمان روی می دهند. به علاوه، نوزاد شروع به تمرکز روی اهداف خاصی می کند و با ادراک/ تصور مسیرهای ارتباطی با اهداف، جریان های اساسی لازم را برای تفکر رهیاب کسب می کند. نوزاد با درک این زشته های ارتباطی با اهداف، جریان های اصلی لازم را برای تفکر رهیاب کسب کرده است.

تفکر پایورانه

درواکاری قبلی از تفکر رهیاب هدفمند، نوزاد فاقد هر گونه آگاهی شخصی درباره اشتیاق به اعمال هدفمند است. وقتی نوزاد قادر می شود بینش خودانگیزی کسب کند، تفکر پایورانه وارد عمل می شود. به هر حال، ظهور افکار خودانگیز مسبوق بر مرحله رشدی است که متضمن اطلاع از خویشتن است (استرن، 1985). تصورات مبهم درباره خویشتن در چند ماه اول بروز می کند، بینش و بصیرت به خود در اکثر نوپاها از 12 تا 21 ماهگی به خوبی محرز می شود (کایلان، 1978). اگر نقطه ای رنگی روی بینی کودک یک ساله ای کشیده می شود وقتی او در مقابل آیینه قرار می گیرد آن را لمس می کند اما کودکان خردسال تر چنین کاری نمی کنند. همین طور، از حدوداً 18 تا 21 ماهگی، تولد روان شناختی روی می دهد که در آن کودک شروع به استفاده از ضمیر «من» می کند (همان منبع).

وقتی بازشناسی خود شکوفه می زند کودکان هم رفته رفته می فهمند که می توانند سبب اتفاق چیزی شوند. حرف زدن کودکان نوپا «آموزنده» است. چون آنها اغلب به ظرفیت و خواست و اراده شان اشاره می کنند. حرف های آنها نشان می دهد که می فهمند آنها عامل اتفاقات بعدی اند. برای نمونه، «من می توانم»، «نه، من خودم آن کار را انجام می دهم» (یک دختر 32 ماهه)؛ «من می توانم آن کار را بکنم» (یک دختر 31 ماهه)؛ «من هم»، «من می خواهم»، «خودم انجامش می دهم» (یک پسر 35 ماهه). این جملات تلویحاً نشان دهنده اهداف کوتاه مدت کودک نوپایی است که برای رسیدن به آن اهداف از خود اعمالی را بروز می دهد. افکار خودمحورانه به ویژه وقتی با این بینش همراه می شوند که خودش در حال حرکت به سوی هدف مورد نظرش است، پایه و اساس تفکر خودانتسابی را تشکیل می دهند. نقش موانع در این دوره بسیار مهم است. والدین می توانند فوراً ببینند که وقتی فرزندانشان با موانعی برخورد می کنند چقدر ناراحت می شوند. این موضوع عام در روان شناسی سابقه طولانی دارد. برای درک این پدیده با استفاده از نظریه به امید می توان گفت موانع فیزیکی بر سر راه تعقیب هدف هیجان های منفی ایجاد خواهند کرد به ویژه اگر کودک درک کند که برای رسیدن به اهدافش باید بر موانع غلبه کند (اسنایدر، 1996).

از آنجا که زندگی همواره موانعی روبه رو شویم این معضل مکرراً در مورد نوجوانان ما در برخورد با موانع پیش می آید. بنابراین، خوب نیست بلافاصله وساطت کنیم و به کودک نوپا نشان دهیم که چگونه مانی را دور بزند. ضرورتاً تحمل ناکامی وجود دارد، و کودک حتی وقتی که در کاری با مانع مواجه می شود با دست و پنجه نرم کردن با موانع با فهم و شعور خویش، این ناکامی را تحمل می کند. با این حال، وقتی کودک نوپا محکم قدم برمی دارد و مانعی او را متوقف می کند آن گاه ما از طریق نقش الگو مانند یک مربی می توانیم و باید به کودکان کمک کنیم که یاد بگیرند تفکر رهیاب وارادی را برای رسیدن به اهداف خود به کار بگیرند. در چنین مواردی، ایفای نقش کارآگاه بسیار مفید است و کودک کمک می شود که چگونه موانع را دور بزند (اسنایدر و همکاران، 2006). به عقیده وی تفکر بسیار امیدبخش از غلبه بر موانع را دور بزند یعنی موانع فیزیکی و فکری برمی خیزد. از این روی، موانع چیزی نیستند که باید از سر راه بازی کودک برداشته شوند برعکس، موانع درس های مهمی می دهند که کودک نوپا ذهنش به مسیرهای دیگری حول مانع که علامت ایست است، می اندیشد. تفکر رهیاب در طی شرایط بدون مانع و طبیعی، انطباقی است اما حتی ارزش بیشتری پیدا خواهد کرد وقتی «به کار حول آن» نیاز است.

سایر محققان این سروکار داشتن با موانع را یک جریان شبه ایمن سازی نامیده اند و آن را تاب آوری نامیده اند؛ با این حال، تاب آوری ظاهراً با مزایای متعددی همراه است. بسیاری از کتاب های کودکان نقشه های مخفی ارایه می کنند که در آن شخصیت اصلی داستان با مشکلاتی مواجه می شود و برای این مشکلات راه حل هایی پیدا می کند. اهمیت این نقشه های دقیقاً در تاکتیکی که قهرمان داستان اتخاذ می کند، نیست بلکه تقریباً در حفظ تلاش هاست. بنابراین، در این مفهوم، موانع به اذهان جوان می آموزد که به توانایی های خویش برای یافتن مسیرهایی که مؤثر خواهند بود، ایمان داشته باشد اما این موانع نشان می دهد که تلاش های مداومی در این جریان نیز وجود دارد (برای نمونه، تفکر پایورانه). تفکر هدف مدار تقریباً برو برگرد در بافت (در ارتباط با) سایر کسانی که امید را می آموزند، یاد می گیرد در واقع، امید شاید یکی از اساسی ترین هدیه های بین فردی است بنابراین، تعجبی ندارد که بزرگسالانی که دارای امید بالایی اند پیوند نزدیکی با مراقبت کننده خود داشته باشند، مراقبی که زمان باارزشی با آنها صرف کرده است. به طور کلی، این افراد بزرگسال بسیار امیدوار به نوبه خود با دید بسیار مثبتی درباره رابطه بزرگ می شوند، در واقع آنها به دنبال مصاحبت و همدمی با دیگرانند. آنها دلبستگی قوی با دیگران ایجاد می کنند و اهداف آنها. وقتی بچه ها با موانع برخورد می کنند ممکن است دیگران را برای کمک به خود در رابطه با مشکل در جریان بگذارند، کودکان بسیار امیدوار موجودات اجتماعی اند و به نظر می رسد که توانایی آنها برای برقراری ارتباط ناشی از دلبستگی های قدرتمند آنها با مراقبت کنند. اولیه شان است همان طور که در شکل 5-3 نشان داده شده است، دلبستگی احتمالاً آخرین درس از مرحله نوزادی تا نوپایی برای کسب تفکر امیدبخش است.

امتیاز بدهید : 1 2 3 4 5 6 | امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : 0
برچسب ها : ,
+ نوشته شده در دوشنبه 7 آبان 1397ساعت 9:49 توسط مدیر سایت پایان نامه |

مهار استرس با استفاده از رژیم غذایی

 

مهار استرس با استفاده از رژیم غذایی

چند نوع رژیم غذایی برای کاهش استرس وجود دارد.

غذاهایی که نباید خورد: ممکن است داشتن یک روحیه شاد مسخره به نظر آید؛ اما زمانی که بحث مهار استرس پیش می­آید در صورتی که رژیم غذایی شما سالم و آگاهانه باشد، مسأله فوق دست­نیافتنی نیست.

بکوشید از موارد زیر اجتناب کنید:

- رژیم غذایی درهم و برهم

- الگوی غذایی نامرتب

- پرخوری مداوم

غذاهایی که حتماً باید خورد:

- زمانی که دچار استرس می شوید بدن شما کلسیم خود را از دست می­دهد. پس کلسیم را در سبزی­هایی بیابید که دارای فیبرهای غنی هستند.

- مشغله ما بسیار است، اما اگر غالباً غذاهای تازه مصرف کنید، سالم­تر خواهید بود.

- از نان و حبوبات استفاده کنید.

3 وعده در روز غذا بخورید و هرگز صبحانه را از برنامه غذایی خود حذف نکنید. در صورت عجله در صرف غذا، استرس شدیدتر می­شود.

- برای یک صبحانه سالم قدری آب سیب، موز و گلابی بنوشید. این مواد برای هضم صبحانه، در یک روز سرد و ناخوشایند مفید هستند.

- با آگاهی و بدون وسواس غذا بخورید و به میزان کالری، چربی، نمک و کلسترول نگاه کنید.

- از یک رژیم غذایی سخت اجتناب کنید، زیرا لذت غذا خوردن را از میان می­برد و تقریباً شکست شما را تضمین می­کند.

6 مورد از بهترین ورزش­ها برای کاهش استرس:

- ماشین خود را در پارکینگی که از اداره شما دور است، پارک کنید و بکوشید مقداری از راه را پیاده طی کنید.

- قبل از آن که نان روغنی را روی میزتان بگذارید، ابتدا بیرون قدم و به دوستان خود سری بزنید.

- اگر از قطار زیرزمینی یا اتوبوس استفاده می­کنید، قدری زودتر از منزل خارج شوید و قدم بزنید.

- سعی کنید در اداره هر روز از پله ها استفاده کنید؛ اما سعی کنید که این کار را به­تدریج انجام دهید.

- سعی کنید حمام تان یک طبقه بالاتر یا پایین­تر از بقیه اتاق­های ساختمان باشد.

- در مهمانی هفته آینده بکوشید بایستید و با بقیه صحبت کنید، به جای آن که در یک جا بنشینید.

2-2-13-2 تأثیر خنده بر کاهش استرس

خنده­های دلپذیر نشاط­آور روح و روان است. چند دکتر روان­کاو در مصاحبه­ای درباره روابطه بین شوخ طبعی و شور و شوق عادی برای زندگی و سلامت، نظریاتی به ما ارائه کرده­اند.

دکتر دیوید برسلر می­گوید: به نظر من، تمام مدت با آدم­های جدی سر­کردن، کسالت­آور است. انسان هایی با روحیه خوب به دیگران روحیه می­دهند.

افراد منفی­باف را کنار بگذارید. به میان مثبت­اندیش­ها بروید؛ همان­هایی که شما را بیشتر از خنده و خوشی لبریز می­کنند تا دلتنگی و بدبختی.

دکتر هری السن[1]، الگو داشتن را مطرح می­کند که یکی از سریع­ترین روش­ها برای دستیابی به نعمت شوخ­طبعی است. او می­گوید: شوخ­طبعی روش معینی ندارد؛ ولی برای تسلط بر آن باید آن را دید و شخصاً تجربه کرد.

دکتر فارست پوید گزارش می­کند که خنده، همچون چند دقیقه آرامش­یابی یا پیاده­روی سریع می­تواند شما را دوباره جوان کند.

2-2-13-3 برخورد عملی با استرس

بهترین روش برای برخورد با استرس، برآورد خطرات احتمالی و تصمیم­گیری و اجرای برنامه عملی است. اگر چه انسان در زندگی مدرن، بیشتر از دوره غارنشینی به تفکر سالم نیاز دارد؛ اما نمی­توان زنگ خطرها را نادیده گرفت. فرد ابتدا همه چیز را بررسی می­کند و از احتمال بروز خطر آگاهی می­یابد. اگر خطری وجود داشته باشد، لازم است با آن مقابله کند. چنانچه خطری وجود نداشته باشد یعنی زنگ خطر را اشتباهی احساس کرده باشد آن را خاموش یا کم کنید یا در نهایت آن را نادیده بگیرید.

کنترل استرس و مراقبت از خویش بسیار اهمیت دارد. مراتب مراقبت از خویش شامل این موارد است:

- کاهش یا حذف کافئین (قهوه، نوشابه، چای، شکلات)

- کاهش یا حذف شرایط استرس زا

- بررسی افکار ترس­آور با دوستان قابل­اعتماد

- پذیرش نیاز به مشاوره و روان­درمانی در مواردی که استرس، مشکلات اساسی در زندگی فرد به وجود آورده است.

- انجام تمرین­های روزانه

- اجتناب از داشتن روابط منفی

- اجتناب از مواجهه با برنامه­هایی که باعث افزایش استرس می­شود (تحصیلات، قمار، کار زیاد، روابط نامشروع)

نگرش عملی و باورهای مثبت در مقابله با استرس بسیار مفید هستند. نگرش­ها و باورها می­توانند بر مکانیسم درونی کنترل­کننده استرس تأثیر­گذار باشند.

[1] Harry Alsen

امتیاز بدهید : 1 2 3 4 5 6 | امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : 0
برچسب ها : ,
+ نوشته شده در دوشنبه 7 آبان 1397ساعت 9:47 توسط مدیر سایت پایان نامه |

روی آوردهای مختلف به اختلال شخصیت خودشیفته

 روی آوردهای مختلف به اختلال شخصیت خودشیفته

روی آورد روان پویشی

فروید(1976،1914) صورت بندی اصلی روان تحلیل گری از شخیت خود شیفته دار را توصیف کرد. از نظر فروید، ارزنده سازی بیش از حد یا مراقبت ناپایدار و نامتعادل والدین در سالهای اولیه زندگی،تحول موضوع عشق در کودکی را مختل می کند. وی معتقد بود که در نتیجه این تثبیت و توقف در مرحله خودشیفته تحول، بلوغ و رشد یافتگی طبیعی و انسجام فرامن مختل شده و منجر به مشکلاتی در تنظیم و مهار حرمت خود می شود (نقل از اسپری،2003).

بعد از فروید کوهات و کرنبرگ منسجم ترین نظریه ها را در زمینه خودشیفته ارائه کردند. کوهات(1977-1971) – همان طور که در قسمت تحول خود شیفته اشاره شد- بر این باور بود که فرد خود شیفته در مرحله ای از تحول تثبیت شده است که مستلزم پاسخهای خاص افراد پیرامونی به منظور حفظ انسجام خود است. وقتی چنین پاسخهای آماده نیستند (نقص در همدلی) فرد خود شیفته در معرض شکنندگی و چند پارگی خود قرار می گیرد(زخم خود شیفته دارانه).

کرنبرگ(1984) احساس بزرگ منشی و استثمارگری شخصیت خودشیفته را به عنوان نشانه ای از خشم دهانی دانست که از محرومیت هیجانی ناشی از وجود یک چهره مادرانه بی تفاوت و بدخواه حاصل می شد. افزون بر این، برخی از ویژگی ها، استعدادها و یا نقش های منحصر به فرد، احساس خاص بودن را در کودک به وجود می آورند که در واقع یک دریچه گریز هیجانی از جهان تهدید آمیز و بی تفاوت است. بنابراین، احساس بزگ منشی و محق بودن پناهگاه خود واقعی است ک دو پاره شده و در بین از هشیاری قرار گرفته است. ضمنا از نظر کرنبرگ خود واقعی دارای اسحاسهای غبطه، محرومیت، ترس و خشم شدید اما ناهشیار است.

روی آورد زیستی-اجتماعی

طبق نظر میلون و دیویس(2000)، اختلال شخصیت خود شیفته در اصل از عوامل محیطی سرچشمه می گیرد و نقش عامل زیستی- ژنتیکی در ایجاد آن ناشناخته است. عوامل اصلی محیطی شامل آسان گیری ها و ارزنده سازیهای بیش از حد، رفتار استثمارگرانه آموخته شده و منزلت کودک منحصر به فرد است. اساسا این کودکان ناز پرورده می شوند و رفتار خاص والدینشان به آنها می آموزد تا اعتثاد داشته باشند که جهان حول محور آنها می چرخد. انتظار رفتار ویژه ای از طرف دیگران در بیرون از خانه دارند و زمانی که این کودکان رفتار خاصی دریافت نکنند، با درخواستها و رفتارهای استثمارگرانه کوشش می کنند تا مهارت قابل توجهی در دستکاری دیگران به دست آورند. همچینین آنها نشان دادند که ناز پرورده کردن بیش از حد والدین با تک فرزند بودن مرتبط است. بالاخره، الگوی خود شیفته از طریق تصور برتری، فقدان خود مهارگری که با تحقیر موقعیتها و افرادی که از باورهای برتری جویانه آنها حمایت نمی کنند و نارسایی مسئولیت اجتماعی و تقویت الگوی خود شیفته به خودی خود، متجلی می شود. از نظر زیستی نیز، این شخصیت ها معمولا مزاج بیش از حد حساسی دارند. این کودکان اغلب خیلی خوب و بسرعت حرف زدن را آموخته اند. به علاوه از سر نخ های بین فردی خیلی زیرکانه آگاه می شوند(همان منبع).

روی آوردن شناختی-رفتاری

اختلال شخصیت خود شیفته از ترکیب روان بنه های خود با جهان و آینده ریشه می گیرد. روان بنه اصلی، روان بنه خاص/برتری است که از پیامهای مستقیم و غیر مستقیم والدین، همشهریها، افراد مهم و همچنین از تجارب مربوط به عقاید منحصر به فرد و مهم بودن خود ناشی می شود. روان بنه برتر بودن می تواند براساس تملق، آسان گیریهای بیش از حد و تبعیض شکل گیرد. به گونه ای مشابه، روان بنه خاص بودن از تجارب طرد، محرومیت، محدودیت یا نارسایی ها ناشی می شود. ویژگی مشترک چنین باورهایی درباره خود این است که این افراد خود را به گونه ای معنادار متفاوت از دیگران ادراک می کنند. داشتن برخی از ویژگی ها یا استعدادهایی که از نظر فرهنگی ارزشمند یا بی ارزش هستند، به پاسخهایی اجتماعی که روان بنه خاص- برتری را تقویت می کنند منتهی می شود.

پسخوراندی که بتواند این روان بنه را اصلاح کند ممکن است معیوب و یا مختل شود. هتک حرمت حاصل از پسخوراند منفی می تواند در آسیب پذیری خود شیفته نسبت به انتقاد و ارزیابی سهم مهمی داشته باشد. رفتار به دلیل وجود مشکلات در تعاون و تقابل و همچنین به علت افراط در سهل انگاری، خود خواهی و رفتار پرخارشگرانه تحت تاثیر قرار می گیرد. مشکل وقتی ظاهر می شود که این روان بنه بیش از حد فعال می شود و تعادل خود را با قضاوتهای هماهنگ تر به دست می آورد( اسپری،2003).

شخصیت های خود شیفته با نوشتن افسانه های شخصی و تجدید نظر در تاریخچه ها، موفقیت هایشان را برجسته می سازند. شکستهایشان را کوچکتر جلوه می دهند تا از حرمت خود آسیب پذیرشان محافظت کنند یا آن را هر موقعیتی که آنها را به گذشته باز گرداند، تقویت می کنند. این افراد، گذشته را آن طور که مایلند به یاد می آورند نه آن طور که اتفاق افتاده است. چنین بازسازیهایی، دروغ نامیده نمی شوند، بلکه با تاکید بر وقایع و جنبه های یک موقعیت آن را تغییر می دهند. آینده برای فرد خود شیفته فرصتی برای درخشیدن است و بازسازی گذشته، تداوم خیالپردازیها درباره موفقیت هایی است که می توانند مبنایی اساسی داشته باشد.

طبق نوشته های بک و فریمن (1990 نقل از اسپری، 2003) افراد خود شیفته به تحریف های شاختی می پردازند. اول این که این افراد در ارزیابی دو قطبی از خود و دیگران مهارت دارند. مخصوصا طی دوره های پرتنیدگی، خود شیفته ها بین تصویر کاملا خوب و کاملا بد از خود در نوسان هستند. افزون بر این، دیدگاه آنها درباره دیگران نیز براساس سطح وفاداری و قدردانی ادراکی شان در نوسان است. دوم این که خود شیفته ها اغلب نسبت به تفاوتهای جزیی بین خود و دیگران حساسند. زیرا هدف آنها قضاوت درباره سطح حرمت خود است. آنها نمی توانند مشابه اطرافیانشان باشند زیرا موقعیت خاصشان به خطر می افتد. برای حمایت از این احساس برتری طلبی، خود شیفته ها تفاوت هایشان را با دیگران بررسی کرده و آنگاه از این تفاوتها برای تحکمی موقعیت شان استفاده می کنند. باورهای مرکزی شخصیت خود شیفته شامل عباراتی است چون«من برتر از دیگرانم و آنها به این دلیل باید از من سپاسگزار باشند». «من فراتر از قانونم» و «وقتی من فرد خاصی هستم، سزاوار تقدیر ویژه، امتیاز و حق خاص می باشم». (میلون و دیوس،2000).

روی آورد بین فردی

بنیامین(1996،نقل از اسپری،2003) تحول بین فردی شخصیت خود شیفته را به این صورت توضیح می دهد که نیاز به کامل بودن افراد خود شیفته از ارزشهای افراطی والدین و نیاز آنها به «کودک کامل» سرچشمه می گیرد. احساس والدین از خاص بودن فرزندشان موانعی در راه ابراز نیازها و احساسهای کودک به وجود می آورد. در نتیجه کودک در یادگیری این مساله که دیگران،افرادی متمایز با هویت های خاص خود هستند، با شکست مواجه می شود. اسپری(2003) افراد خود شیفته را افرادی رقابت جو می داند، که در جستجوی اطمینان به خود از طریق «رقابت با دیگران» هستند. از سوی دیگر اغلب آنها معیارهای بین فردی و اجتماعی پذیرفته شده را زیر پا می گذارند تا از خود افرادی خاص بسازند و تصویرشان را از خود به عنوان فردی بی نظیر و استثنایی تقویت کنند. گاهی احساس مالکیت آنها حتی نسبت به بدن دیگران(مانند خشونت های جسمی و جنسی نسبت به دیگران) نیز آشکار است. آسیب های بین فردی شخصیت خود شیفته را در خانه نیز می توان مشاهده کرد. خود میان بینی این شخصیت ها موجب می شود که از فرصت همراهی با خانواده کاسته و به رویاهای خویشتن در زمینه موفقیت بپردازند. هر کس که  در رویاهای آنها حضور نداشته باشد، همانند کسی است که وجود ندارد. اعضای خانواده به عنوان افرادی واقعی با علایق، آرزوها و رویاهای خاص خودشان دیده نمی شوند بلکه صرفا همانند اثاثیه موجود در خانه اند(اسپری،2003).

 

 

 

 

 

 

جدول 2-9: روی آوردهای مختلف به خود شیفته

مزاج

القای والدین

دیدگاه نسبت به خود

 

جهان بینی

 

 

روان بنه های سازش نایافته

 

اصلی ترین ملاک

DSM-IV-TR

فعال و پاسخگو،استعادهای خاص، جذاب،رشد زودرس زبان

«رشد کن و فوق العاده باش- برای من»

من خاص و منحصر به فردم، و من محق هستم که حقوق فوق العاده و امتازهای خاص داشته باشم بدون اینکه آنها را به دست آورده باشم.

زندگی میز ضیافتی است که به اراده خود می توانی از آن استفاده کنی.

مردم تحسین و امتیازهای زیادی را به من بدهکارند. بنابراین من «این خاص بودن» را انتظار خواهم داشت و می خواهم.

محق بودن، ناقص بودن، محرومیت هیجانی، خود مهار گری ناکافی، معیارهای سرسختانه و بی امان.

احساس خود بزرگ بینی از مهم بودن خود


امتیاز بدهید : 1 2 3 4 5 6 | امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : 0
برچسب ها : ,
+ نوشته شده در دوشنبه 7 آبان 1397ساعت 9:44 توسط مدیر سایت پایان نامه |

تعریف طرحواره های ناسازگار

 

طرحواره

اطلاعاتی که ما از جهان خارج می گیریم در شبکه پیچیده ای از دانسته ها و اطلاعات قبلی مورد تفسیر و معنایابی قرار می گیرند. از زمان های قدیم درباره تأثیر در یافت های قبلی در ادراک ها و تصورات جدید نظریاتی عنوان شده است، یکی از قوی ترین سازوکارها و مفاهیمی که در این مورد به کار رفته طرحواره است، طرحواره ها را می توان یکی از پدیده های شناختی مورد توجه دانست و همچنین، طرحواره ها را می توان ساختار هایی برای بازیابی مفاهیم کلی ذخیره شده در حافظه یا مجوعه سازمان یافته ای از اطلاعات، باورها و فرض ها دانست. محتوای هر طرحواره از طریق تجربه های زندگی فردی ساخته و پرداخته می شود، سازمان می یابد و در ادراک و ارزیابی اطلاعات جدید مورد استفاده قرار می گیرد (دوزیس، مارتین و بایلینگ 2009، 166؛ مارتین 1990 به نقل از دیوانداری و همکاران 1388، 20).

طرحواره ها همانند چهارچوبی[1] برای پردازش اطلاعات به کار می روند و تعیین کننده واکنش های عاطفی افراد نسبت به موقعیت های زندگی و روابط بین فردی می باشند و به عنوان صافی و کلیشه، در خالص کردن تجربه فرد از دنیا عمل می کنند و فرد را در سازماندهی رفتارش یاری می دهند و همچنین در زندگی فرد به عنوان عدسی هایی عمل می کنند که تفسیر، انتخاب و ارزیابی فرد از تجارب وی را شکل می دهند. به بیان دیگر، نوعی الگوی سازمان یافته تفکر، احساس و رفتار مبتنی بر مجموعه ای از طرحواره هاست (یوسف نژاد شیروانی و پیوسته گر1390، 2؛ شهامت 1389، 20؛ هنر پروران، نظیری و محمد نژاد 1389، 1). طرحواره ها همیشه باعث ایجاد سوگیری در تفسیر انسان از وقایع می شوند و این سوگیری ها به صورت سوء تفاهم ها، نگرش های تحریف شده، فرض های نادرست و هدف ها و انتظارات غیر واقع بینانه تجلی می یابند، همچنین تمایل بشر به هماهنگی شناختی باعث می شود که موقعیت ها را به گونه ای سوء تعبیر کند که طرحواره ها تقویت شوند، به گونه ای که بر داده های همخوان با طرحواره انگشت می گذارد و داده هایی را که با طرحواره منافات دارند، نادیده می گیرد و یا کم ارزش می شمرد (یانگ و همکاران 1390، 18).

از آن جا که طرحواره ها هسته خودپنداره افراد را شکل می دهند، اگر دارای محتوای ناسازگار باشند افراد را نسبت به گستره ای از کاستی ها و مشکلات آسیب پذیر می کنند. بررسی های چندی که در این زمینه انجام شده، نشان می دهند که طرحواره های ناسازگار اولیه در شکل گیری و گسترش بسیاری از مشکلات نقش دارند (حقیقت منش و همکاران 1389، 2).

 

2-6- تعریف طرحواره های ناسازگار

طرحواره های ناسازگار اولیه[2](EMS) الگوهای گسترده و نافذی هستند که در کودکی شروع شده و در طول زندگی تکرار می شوند (یانگ و همکاران 1390، 1:5). همچنین شناخت درمانگران معتقدند که طرحواره های ناسازگار اولیه قدیمی ترین مؤلفه های شناختی محسوب شده و حتی گاهی اوقات پیش از آن که کودک زبان را بیاموزد شکل می گیرد و اغلب نفوذ خود را بر سیستم پردازش اطلاعات در زیر آستانه هوشیاری اعمال می کند و حالتی خود آیند دارند (کاظمی، مطهری و قربانی 1390، 2). خصوصیات طرحواره ناسازگار اولیه را مطرح کرده اند که عبارتند از:

  • الگوها یا درون مایه های عمیق و فراگیری هستند.
  • از خاطرات، هیجان ها، شناخت واره­ها و احساسات بدنی تشکیل شده­اند.
  • در سیر زندگی تداوم دارند.
  • درباره خود و رابطه با دیگران هستند.
  • به شدت ناکارآمدند[3].

بدین سان، طرحواره های ناسازگار اولیه، الگوهای هیجانی و شناختی خود آسیب رسانی هستند که در ابتدای رشد و تحول در ذهن شکل گرفته اند و در سیر زندگی تکرار می شوند. با این تعریف، رفتار یک فرد، بخشی از طرحواره محسوب نمی شود، چون یانگ معتقد است که رفتارهای ناسازگار در پاسخ به طرحواره به وجود می آیند. بنابراین، رفتارها از طرحواره نشأت می گیرند، ولی بخشی از طرحواره ها محسوب نمی شوند.

به باور یانگ (1990) طرحواره های غیر انطباقی اولیه ساختارهای شناختی عمیقی، شامل باورهایی درباره خود، دیگران و محیط هستند که از ارضاء نشده نیازهای اولیه به ویژه نیازهای هیجانی در دوران کودکی سرچشمه می گیرد.

با توجه، به ویژگی های بیان شده، تمام طرحواره ها بر پایه وقایع آسیب رسان یا بدرفتاری دوران کودکی شکل نگرفته اند. ممکن است در ذهن یک فرد، بدون تجربه وقایع آسیب زای دوران کودکی، طرحواره وابستگی پدید بیاید، به این دلیل که در دوران کودکی، کاملاً تحت سلطه و حمایت والدین بوده است. با این وجود، اگر چه تمام طرحواره ها، ریشه تحولی وقایع آسیب زا ندارد، ولی همه آن ها مخل زندگی سالم هستند. اغلب طرحواره ها نتیجه  تجارب زیان بخش[4] محسوب می شوند که فرد در سیر دوران کودکی و نوجوانی دایماً با این تجارب روبه رو بوده است. طرحواره های ناسازگار اولیه برای بقاء خودشان می جنگند. اگر چه فرد می داند طرحواره منجر به ناراحتی وی می شود، ولی با طرحواره احساس راحتی می کند و همین احساس راحتی، فرد را به این نتیجه می رساند که طرحواره اش درست است.

طرحواره ها در اوایل دوران کودکی یا نوجوانی بازنمایی های دقیق از محیط پیرامون ایجاد می کنند، معمولاً ماهیت ناکارآمد طرحواره ها وقتی ظاهر می شود که بیماران در روند زندگی روزمره خود و در تعاملات شان با دیگران به گونه ای عمل کنند که طرحواره های آن ها تأیید شود، حتی اگر برداشت اولیه آن ها درست نباشد. بعلاوه، طرحواره ها حالت ابعادی[5] دارند، بدین معنا که از نظر شدت و گستره فعالیت در ذهن با یکدیگر فرق دارند. هرچه طرحواره شدیدتر باشد، شمار بیشتری از موقعیت ها می توانند آن را فعال کنند.

 

2-7- ریشه های تحولی طرحواره ها

یانگ و همکاران (1390،1:16) و تیم (2010،41)، شکل گیری طرحواره های ناسازگار اولیه را ناشی از عدم ارضاء نیازهای اساسی دوران کودکی، تجارب اولیه زندگی و خلق و خوی هیجانی کودک می دانند. طبق نظر یانگ و همکاران پنج نیاز هیجانی اساسی وجود دارد:

  • دلبستگی[6] ایمن به دیگران (شامل نیاز به امنیت ، ثبات، محبت وپذیرش).
  • خودگردانی[7]،کفایت و هویت.
  • آزادی در بیان نیازها وهیجان های سالم
  • خودانگیختگی[8] و تفریح
  • محدودیت های[9] واقع بینانه و خویشتن-داری[10]

ارضاء نشدن این نیاز ها که نیازهای جهان شمول هستند سنگ بنای اولیه شکل گیری طرخواره های ناکارآمد بشمار می رود.

علاوه بر این تجارب ناگوار دوران کودکی بسیار مهم هستند. یانگ و همکاران (1390، 18) چهار دسته از تجارب زندگی که تسریع کننده روند اکتساب طرحواره های ناکارآمد بحساب  می آیند را برشمرده اند که عبارتند از:

  • ناکامی ناگوار نیاز ها[11]: این حالت وقتی اتفاق می افتد که کودک تجارب خوشایندی را تجربه نکند، برای مثال طرحواره های محرومیت هیجانی[12] یا رها شدگی[13] بدلیل نقص در محیط اولیه بوجود می آیند. در محیط زندگی چنین کودکی، ثبات، درک شدن یا عشق وجود ندارد.
  • آسیب دیدن[14] و قربانی شدن[15]: در چنین وضعیتی، کودک آسیب می بیند یا قربانی می شود و طرحواره هایی مثل بی اعتمادی/ بدرفتاری[16]، نقص/ شرم[17] یا آسیب پذیری نسبت به ضرر[18] در ذهن او شکل می گیرد.
  • افراط در کسب تجارب خوب: این حالت به دنبال تجربه بیش از اندازه چیزهای خوب رخ می دهد، والدین جهت رفاه و آسایش کودک، همه کار می کنند؛ در حالی که تأمین رفاه و راحتی در حد متعادل برای رشد سالم کودک لازم است. در این حالت، والدین به ندرت با کودک جدی برخورد می کنند و کودک لوس بار می آید و در نتیجه نیازهای خودگردانی یا محدودیت های واقع بینانه ارضاء نمی شود. در اثر این گونه تجارب، طرحواره هایی نظیر وابستگی/ بی کفایتی[19] یا استحقاق/ بزرگ منشی به وجود می آید.
  • تجربه درونی سازی انتخابی یا همانند سازی با افراد مهم زندگی: کودک به طور انتخابی با افکار، احساسات، تجارب و رفتارهای والدین خود همانند سازی کرده و آن ها را درون سازی می کند. برخی از این همانند سازی ها و درون سازی ها به طرحواره تبدیل می شود. یکی از شاخص های مهم در نوع همانندسازی و درونی سازی کودک، خلق و خوی اوست (یانگ و همکاران 1390، 1:18).

خلق و خوی هیجانی کودک در تعامل با وقایع دردناک دوران کودکی منجر به شکل گیری طرحواره ها می شود. خلق و خوی های متفاوت، کودکان را در معرض شرایط گوناگونی قرار می دهد. به عنوان مثال، یک کودک پرخاشگر در مقایسه با یک کودک منفعل و پذیرا، بیشتر احتمال دارد مورد بدرفتاری بدنی والدین خشن قرار گیرد. علاوه بر این، خلق و خوی های مختلف به گونه ای متفاوت، کودکان را نسبت به شرایط مشابه آسیب پذیر می سازد. کودکان ممکن است به دلیل خلق و خوهای متفاوت، در مقابل رفتار مشابه والدین خود، واکنش های کاملاً متفاوتی نشان دهند، به عنوان مثال، دو پسر بچه را در نظر بگیرید که هر دو توسط مادرانشان طرد شده اند، کودک خجالتی از محیط اطراف کناره گیری می کند و به تدریج منزوی شده و به مادر خشن خود وابسته می شود، ولی کودک اجتماعی جرأت می کند که از لاک خود بیرون بیاید و دیگران را به برقراری ارتباط مثبت وادار کند.محیط اولیه  فوق العاده محبت آمیز یا منزجر کننده می تواند به میزان زیادی خلق و خوی هیجانی را تحت الشعاع قرار دهد (یانگ و همکاران 1390، 1:18).

[1]. Frame

[2]. Early Maladaptive Schemas (EMS)

[3]. Dysfunctional

[4]. Noxious

[5]. Dimensional

[6]. Attachment

[7]. Autonomy

[8]. Spontaneity

[9].Limits

[10]. Self-control

[11]. Toxic frustration needs

[12]. Emotional Deprivation

[13]. Abandonment

[14]. Traumatization

[15]. Victimization

[16]. Mistrust / Abuse

[17]. Defectiveness / Shame

[18]. Vulnerability to Harm

[19]. Dependence / Incomptence

امتیاز بدهید : 1 2 3 4 5 6 | امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : 0
برچسب ها : ,
+ نوشته شده در دوشنبه 7 آبان 1397ساعت 9:41 توسط مدیر سایت پایان نامه |

منابع خودنظم بخشی از دیدگاه روانشناختی

 منابع خودنظم بخشی

زیمرمن (1989) تعیین­کننده­های خودگردانی در یادگیری را به سه دسته تقسیم می­کند :

تعیین کننده­های شخصی

این عوامل به باورهای شناختی پنهان مانند خودکارآمدی و اضطراب بر می­گردد (زیمرمن، 1989). برای مثال، حالات عاطفی فراگیران، یکی از عوامل شخصی است که بر استفاده از راهبردهای خودـ گردانی (راهبردهای فراشناختی، شناختی و انگیزشی) در یادگیری تأثیر می­گذارد. اضطراب می­تواند مانع استفاده از فرایندهای فراشناختی، به­ویژه فرایندهای کنترل رفتار شود. بنابراین، محیط آموزشی باید محیطی آرام و دور از رقابت­های فشرده و اضطراب برای فراگیران فراهم آورند.

تعیین­کننده­های رفتاری

نظارت بر خود، خودسنجی و خود واکنشی، آثار رفتاری تعیین­کننده خودگردانی تلقی می­شود. بدین ترتیب، مشاهده عملکرد شخص، اطلاعات مهمی در مورد چگونگی پیشرفت فرد به سوی اهداف به دست می­دهد. نظارت برخود به دو صورت گزارش شفاهی یا کتبی و ثبت کمی کنش­ها و واکنش­ها  مهمی در مورد چگونگی پیشرفت فرد به سوی اهداف به دست می­دهد. نظارت  برخود به دو صورت گزارش شفاهی یا کتبی و ثبت کمی کنش­ها و واکنش­ ها آموزش داده می­شود. شواهد نشان می­دهد که تشویق فراگیران به یاداشت برداری و ثبت واکنش­های خود، بر انگیزش، یادگیری و خود کارآمدی آنها تأثیر می­گذارد (بندورا و شانک، 1981؛ نقل از کدیور، 1388).

تعیین کننده­ای محیطی

کنترل خود، از طریق مشاهده الگو بروز می­کند و در آن راهبردهای خودگردانی الگو واقع می­شود؛ سپس با حمایت اجتماعی همراه شده و سر انجام به تنهایی اجرا می­شود (زیمرمن،1989؛ نقل از کدیور، 1388).

  اصول آموزش برای خود نظم بخشی

چهار اصل اساسی جهت آموزش خود تنظیمی در زیر آمده است که از تحقیق بر روی شش مؤلفه‌ خود تنظیمی شامل تعیین هدف، آماده کردن مکانی برای مطالعه، سازماندهی مواد آموزشی، کنترل یادگیری، ارزیابی پیشرفت و اثربخشی و مرور آزمون­ها بدست آمده است:

  • راهنمایی یادگیرندگان به منظور آماده کردن و ساختن یک محیط یادگیری مؤثرتر.

2- سازماندهی آموزش و فعالیت­ها برای تسهیل فرایندهای شناختی و فراشناختی.

3-  بکارگیری اهداف آموزشی و بازخورد به منظور ایجاد فرصت­هایی جهت نظارت بر دانش آموز.

4- ارائه‌ی اطلاعات مربوط به ارزشیابی مستمر به دانش آموزان و دادن فرصت مناسب به منظور جای دادن خود تنظیمی در آموزش فراهم نماید (شعاری نژاد،1382).

امتیاز بدهید : 1 2 3 4 5 6 | امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : 0
برچسب ها : ,
+ نوشته شده در دوشنبه 7 آبان 1397ساعت 9:39 توسط مدیر سایت پایان نامه |

نظریه‌ها و مکاتب روانشناسی درباره خلاقیت

 

نظریه‌ها و مکاتب روانشناسی درباره خلاقیت

در ارتباط با خلاقیت یک نظریه منحصر به فرد که مورد قبول همگان باشد وجود ندارد امّا می‌توان نظریه‌ها  را به دو دسته کلی تقسیم کرد: 1- دیدگاه خواستگاهی 2- دیدگاه فرآیندی

دیدگاه خواستگاهی: گروهی از روانشناسان و روانکاوان بیشتر به خواستگاه خلاقیت توجه کرده اند نه به فرایند آن از جمله نظریه پردازانی که با این دیدگاه‌ها  موافق­­اند در زیر آمده است.

2-6-4- نظریه روان تحلیل­گری

بنا به گفته زیگموند فروید(1959) خاستگاه خلاقیت در تعارضی است که در ذهن نیمه هوشیار وجود دارد. دیر یا زود ذهن ناخود آگاه[1]، راه حلی برای تعارض پیدا می‌کند.  اگر این راه حل فعالیتی را تقویت کند که توسط خود یا بخش آگاه شخصیت تعیین شده است؛ نتیجه آن در رفتار خلاق مشخص می‌شود و اگر راه حل یاد شده با خود مغایر باشد آن را واپس می‌زند یا به صورت روان رنجوری ظاهر می‌شود. بر این اساس، روان رنجوری و خلاقیت از منبع مشترک که همان تعارض در نا خودآگاه است تغذیه می‌کنند شخص خلاق و روان نژند با یک نیرو یعنی انرژی نا خودآگاه رانده می‌شوند. بنا براین، شخص خلاق اندیشه‌های آزاد خیز نا خود آگاه را می‌پذیرد. او قدرت خود بر نهاد را کم کرده تا گرایش‌های آنی، تکانه‌های خلاقی که از طریق ناخود آگاه بوجود آمده است را از آستانه خود آگاه عبور دهد. از طرفی فروید معتقد است که خلاقیت مخصوصاً خلاقیت هنری جایگزین بازی‌های کودکی است. تلاشی که برای حل تعارض ناخود آگاه انجام می‌گیرد نیز ناشی از تجارب کودکی است، به عبارتی نیازهای سر کوفته کودکی به صورت کار یا هنر تجلی می‌یابد. او معتقد است که فکر تازه سبب برخورد با تضاد ایجاد می‌شود و این همانند مکانیسم دفاعی است. در واقع خلاقیت نیز نوعی مکانیسم دفاعی است پس فرد برای ارضای سایق‌های خاصی دست به خلاقیت می‌زند تا تعادلی را که آن سایق به هم زده دوباره باز یابد(به نقل از پرونیان نسب، 1387).

2-6-5- نظریه روان تحلیل گری جدید

بر خلاف فروید پیروان جدید فروید معتقدند که خلاقیت محصول ذهن نیمه هوشیار است نه ناخود آگاه،خلاقیت مستلزم آزادی موقتی نیمه هوشیار هم از فرآیندهای ذهن آگاه و هم ناآگاه است. تفاوت نیمه آگاه و خود آگاه این است که هنگامی‌که خود در راحتی است ذهن نیمه آگاه برای یادآوری باز است و تفکر خلاق هنگامی‌که بروز می‌کند خود به طور اختیاری و موقتی از برخی نواحی نیمه آگاه عقب نشینی می‌کند تا بعداً آن را به گونه ای مؤثر کنترل کند. خلاق کسی است که می‌تواند نسبت به دیگران با آزادی بیشتری از من نیمه هوشیار بهره برداری کند. ذهن نیمه هوشیار به دلیل آزادی در جمع آوری ایده‌ها  و آرایش مجدد آنها سرچشمه خلاقیت به شمار می‌آید. به طور خلاصه، بی همتایی خلاقیت یعنی توانایی یافتن چیزهای تازه و ترکیب آنها بسته به میزانی که وظایف ذهن نیمه آگاه بتواند براین دو نگهبان ستمگر فعالیت کند (پروینیان نسب، 1387).

شاچتل[2] (1959) بر خلاف این عقیده که خلاقیت را ابراز سایق‌های درونی می‌دانند، معتقد است که خلاقیت نتیجه قدرت پذیرش بیشتر تجربه است. پذیرا بودن ذهن نسبت به تجربه مستلزم تحمل تعارض و ابهام، عدم معقولات فکری غیر قابل انعطاف و رد این عقیده که همه جواب‌ها  را می‌داند، است. اسکاکنل دو روش اصلی ادراک و یا ارتباط بین ذهن[3] و عین[4] را از هم متمایز می‌کند. یکی خودمدار[5] یا ذهن مرکز و به این خاطر ذهنی است، دیگری شیء مدار[6] یا عین مرکز که سعی می‌کند هر چیزی را آن گونه که هست بفهمد. قاعدتاً ادراک خود مدار زمان نوزادی و کودکی، در نوجوانی و بزرگسالی جای خود را به شئ مدار می‌دهد. بنابراین، خلاقیت عبارت است از توانایی پذیرا بودن در برابر جهان یعنی برتر دانستن درک شیء مداری و دیدن چیزها با تمامیّت و واقعیتشان، نه بر اساس عادت و علاقه‌های شخصی از طرف دیگر، فقدان خلاقیت عبارت است از نپذیرفتن تجربیات

2-6-6- ای. جی. اسکاکتل

برخلاف این عقیده که خلاقیت را بر اساس سائق‌های درونی می‌داند اسکاکتل[7] (1959)، معتقد است که خالاقیت نتیجه ی قدرت پذیرش بیش تری برای تجربه است. پذیرا بودن ذهن نسبت به تجربه مستلزم تحمل تعارض و ابهام، عدم مقولات فکری غیر قابل انعطاف و رد این عقیده که فرد همه جواب‌ها  را می‌داند، است.

اسکاکتل (1959) در روش اصلی ادراک و یا ارتباط بین ذهن[8] و عین[9] را از هم متمایز می‌کند. یکی خودمدار یا ذهن مرکز و به این خاصر ذهنی است، دیگری شیء مدار[10]، یا عین مرکز که سعی می‌کند چیزهارا آن گونه که هستند بفهمد، قاعدتاً ادراکِ خودمداریِ زمانِ نوزادی و کودکی، در نوجوانی و بزرگسالی جای خود را به شیء مداری می‌دهد. بنابراین، خلاقیت عبارت از توانایی پذیرا بودن در برابر جهان یعنی برتر دانستن در کساشی‌های مداری و دیدن چیزها با تمامیت و واقعیتشان است نه براساس عادت‌های شخصی. از طرف دیگر، فقدان خلاقیت عبارت از حالت ناپذیرا بودن نسبت به تجربه است.

2-6-7- وایت

وایت (1959) از اسکاکتل پارافراتر گذاشته و استدلال می‌کند که انگیزه ی پیشرفت در رشد کودکان ارضای هر سائقی نیست، بلکه داشتن کنش متقابل با محیط است که وی آن را انگیزش شایستگی[12] می‌نامد. یک کودک نه تنها سائق هایی دارد که با ارضاء شدن کامیاب می‌شوند؛ بلکه برای هیجان، تازگی و فرصت مقابله با مسایل نیازهای ی دراد که فقط می‌توانند به وسیله محرک ارضا شوند فرض می‌کنیم که شخص در اثر بیش فعالی ناکام شود، اما ممکن است کار بسیار سنگینی در دست داشته باشد و یا زیر بارگران مسایل فکری و شخصی باشد. به همین صورت ممکن است فرد به سبب کم تحرکی احساس ناکامی‌می‌کند؛ زیرا فرصت کمی‌برای تجربه کردن و اکتشاف دارد؛ مسأله ای که امروزه دامنگیر بسیاری از مردم است.

2-6-8- نظریه تداعی­گرایی

درقرن نوزدهم، مکتب مسلط روان‌شناسی در انگلستان و آمریکا نظریه تداعی گرایی بود که ریشه آن به جان لاک[13]بر می‌گردد. تداعی گرایی را می‌توان این گونه بیان کرد که:  تفکر عبارت است از مرتبط نمودن ایده‌های ناشی از تجربه، بر اساس فراوانی، تازگی و وضوح، هر اندازه که دو ایده بیشتر، تازه‌تر و واضح‌تر با هم مرتبط باشند، وقتی یکی به ذهن می‌آید به احتمال زیاد دیگری نیز آنرا همراهی می‌کند(نلر،2002). بر اساس نظریه تداعی گرایی، ایده‌های نو، از ایده‌های قدیمی‌و به وسیله فرآیند آزمون و خطا به وجود می‌آیند، فرد موقع روبرو شدن با مسأله ای، تلفیقی از ایده‌ها  را یکی بعد از دیگری فرا می‌خواند تا آرایشی برای راهیابی پیدا کند. این ترکیب، ایده تازه او را شکل می‌دهد. بنابراین، تفکر خلاق عبارت است از: فعال کردن ارتباطات ذهنی به نحوی که یا ترکیب درست خود را بروز دهد و یا شخص از آن دست بردارد. لذا می‌توان گفت هر اندازه که شخص تداعی بیشتری حاصل کند، ایده‌های بیشتری در اختیارخواهد داشت.

با این حال تداعی­گرایی به سختی از عهده ی تبیین حقایق شناخته شده خلاقیت بر می‌آید. تفکر تازه، به معنای جدا کردن ایده‌های قبلی از زمینه و ترکیب کردن آن‌ها  به منظور ایجاد تفکر بکر و دست نخورده است. چنین تفکری ، ارتباط موجود را نادیده گرفته و ارتباط منحصر به خود خلق می‌کند. ایده‌های تازه ی کودکی خلاق را به دشواری می‌توان به ارتباطات بین اید‌های ناشی از تجارب گذشته او نسبت داد، زیرا که تجارب مشابه ممکن است نتوانند حتی اندیشه ی بکری در کودکی نسبتاً غیر خلاق به وجود آوردن. در واقع، شخص انتظار دارد که با تکیه بر ارتباطات گذشته، به تولید پاسخ‌های قابل انتظار و پیش پا افتاده ای نایل شود نه پاسخ هایی که بکرو دست نخورده هسند (نلر، به نقل از مسدد، 1380).

2-6-9- نظریه رفتارگرایان

اساس مکتب رفتارگرایی نشأت گرفته از تداعی­گرایی است.  رفتارگرایان، رفتار خلاق را عبارت از رفتاری می‌دانند که از طریق تقویت‌های محیطی فرا گرفته شده است. رفتار گرایان برای فرد در تولید خلاق حداقل نقش را قائلند و آنها می‌گویند که محصولات خلاق معمولاً از راه تغییرات تصادفی به دست می‌آید که به خاطر پیامدهای مثبت شان انتخاب می‌شوند  (به نقل از جعفریان،1387).

2-6-10- نظریه‌های انسان گرا

از نظر راجرز[14] (1962، به نقل از جعفریان، 1387) عبارت است از: «ظهور یک فرآورده ارتباطی نو ظهور در علم که از یک سو از بی همتایی فرد سرچشمه می‌گیرد و از سوی دیگر از مواد، رویدادها، مردم با اوضاع احوال زندگی»، راجرز نیز معتقد است که انگیزه اصلی خلاقیت گرایش انسان در به فعالیت در آوردن خویشتن، کشش به سوی پیشرفت، رشد، پختگی گرایش به آشکار سازی و به کار انداختن همه قابلیت‌های ارگانیسمی‌با خویشتن است.  بنابراین فرد خلاق کسی است که استعداد بالقوه انسان بودنش کامل است.  بر مبنای رویکرد انسان گرایی شرایط درونی خلاقیت را نمی‌توان تحمیل کرد. برای رشد خلاقیت باید با ایجاد شرایط بیرونی، امکان ظهور توانایی بالقوه افراد را فراهم کرد. شرایط اصلی در این زمینه آزادی و امنیت روانی است. آزادی کامل زمانی محقق می‌شود که فرد درباره آن چه در ژرف ترین قسمت خویشتن هست بیندیشد، احساس کند و همان باشد. زمانی که فرد مورد پذیرش بی قید و شرط قرار گیرد؛ می‌فهمد که می‌تواند هر آنچه هست باشد.  پس در او احساس امنیت به وجود می‌آید (به نقل از استادی، 1384). مزلو[15] خلاقیت را شامل دو حالت خلاقیت استعداد ویژه و خلاقیت خود شکوفایی می‌داند. لذا می‌توان این دو مفهوم را از یکدیگر تمییز داد. مفهوم خلاقیت استعداد ویژه را می‌توان با وجود روان رجوری ابراز نمود، امًا مفهوم خلاقیت خود شکوفایی، تجًلی شخصیتی سالم و یگانه یا به صورت شخصیتی که از روانجوری به سوی سلامتی روان سوق می‌یابد، است (به نقل از جعفریان، 1387). خلاقیت نوع ویژه ای از حل مسأله است. حل مسأله فعالیتی عینی تر از آفرینندگی است و از آن هدف مشخص تری دارد. یعنی بیشتر بر واقعیت استوار است و هدف آن عینی و بیرونی است، در حالیکه آفرییندگی بیشتر جنبه شخصی دارد و زیاد­تر از حل مسأله به شهود و تخیل .ابسته است، هسته اصلی تمام مفاهیم مربوط به آفرینندگی به راههای تازه، اصیل، مستقل و تخیلی اندیشیدن درباره انجام کارها می‌انجامد (به نقل ازسیف، 1387).

2-6-11- نظریه گشتالت و شناخت گرایی

گونه‌ای دیگر از تبیین خلاقیت این است که، تفکر خلاق بازسازی گشتالت[16]‌ها  یا الگوهایی است که از نظر ساختاری[17] ناقص هستند. تفکر خلاق معمولاً با وضعیتی مسأله دار شروع می‌شود که جنبه‌ای ناتمام است.  شخص این مشکل را به عنوان یک کل در نظر می‌گیرد، سپس پویایی[18] خود مسأله نیروها و تنش‌های درون آن، خطوط فشار مشابهی را در ذهن به وجود می‌آورند. با دنبال کردن این خطوط فشار، راه حلی پیدا می‌کند که هماهنگی کل را به آن باز می‌گرداند. وی از طریق این فرآیند، نوعی اشتیاق ذاتی یعنی گرفتن الگویی کلی و با گردانیدن نظم به آن را ارضاء می‌کند (فلدهوسن[19]، 1995). طبق نظریه شناختی، خلاقیت به عنوان یک روش تازه در حل مسائل جدید است، حل مسائلی که شخص برای آن جواب مشخص ندارد، یعنی قبلاً راه انجام آن را یاد نگرفته است. تأکید شناخت گرایی بر استفاده از تجربه‌های قبلی در یادگیری است در حالی که نظریه گشتالت آن را به طور کامل رد می‌کند. وایزبرگ[20] (1993) معتقد است خلاقیت همان افکاری است که ما هر روز از آن استفاده می‌کنیم. ما به راحتی می‌توانیم با استفاده از روش قدیمی‌چیز تازه ای تولید کنیم. شناخت گرایان و گشتالتی ها، فرآیند تفکر خلاق را بر مبنای کل گرایی توصیف می‌کنند، در حالی که کل، تنهاوسیله ای برای تحقق خلاقیت می‌باشد.  معمولاً درک کل موجب تفکر خلاق نمی‌شود، زیرا تفکر در نتیجه شناخت روابط در ارتباط با کل ایجاد می‌شود. به علاوه در بیشتر اوقات نیز بدون آنکه هنوز فرد، کل مسأله را در نظر داشته باشید موفق به تفکر خلاق با فرضیه‌ها  و حدس‌های هوشمندانه ای می‌شود (حسینی، 1378) به طور خلاصه، نظریه گشتالت، آن نوع تفکر خلاق که فرد را وادار به پرسش سؤال‌های بکر می‌کند، تبیین نمی‌کند (فلدهوسن، 1995).

2-6-12- دیدگاه گیلفورد نسبت به خلاقیت

به نظر گیلفورد (1987)، تفکر واگرا ویژگی مهم آفرینندگی است. در این نوع تفکر جواب قطعی وجود ندارد و تعداد زیادی جواب احتمالی ممکن است موجود باشدکه از نظر منطقی هر یک از آنها درست است. گیلفورد برای تفکر واگرا 8 عامل را ذکر می‌کند که عبارتند از:

  1. سیالی کلام[21] که توانایی تولید واژه‌هایی است که نیازهای نمادین معینی را بر طرف می‌سازد. برای اندازه گیری آن از شخص خواسته می‌شود فهرستی از واژه‌ها را با پیشوندهای معینی ارایه دهد.
  2. ایده پروری[22] که توانایی فراخوانی ایده‌های بسیار، در موقعیت‌های رها از محدودیت هاست و کیفیت پاسخ اهمیتی ندارد. برای سنجش این عامل از فرد خواسته می‌شود. فهرستی از کاربردهای یک شیء معمولی مانند آجر و روزنامه را ارایه می‌دهد.
  3. انعطاف پذیری خود جوش معنایی[23] که توانایی تولید ایده‌های گوناگونی است که شخص آزادی انجام آن را دارد. این توانایی را می‌توان به این صورت سنجید که شخص بخواهند فهرستی از کاربردهای شیء معمولی را اریه می‌دهد، امًا این کاربرد ها، بر اساس تعداد موارد کاربرد‌های پیشنهادی محاسبه می‌شود.
  4. انعطاف پذیری خود جوش تصاویر[24]، با توانایی فهم تغییرات سریع، از نگاره‌های دیداری که قابل درک هستند تشکیل شده است.
  5. تداعی پروری[25] یعنی توانایی تولید واژه‌ها از حوزه یک معنی محوری، برای اندازه گیری این استعداد از فرد می‌خواهند تا فهرستی از مترادف‌های واژه معینی را فراهم سازد.
  6. تعبیر پروری[26]، توانایی نادیده گرفتن شکل مجموعه ای از خطوط، جهت دیدن شکل خطوطی دیگر است. مثل پیدا کردن چهره هایی که خطوط آنها به عنوان بخشی از اشیاء بزرگتر، از این نظر پنهان شده‌اند.
  7. سیالی سازگاری نمادین[27] یعنی توانایی ساختار جدید موقعیت و یا مسأله، وقتی شخص با موضوعی نمادین سرو کار دارد. برای سنجش این توانایی از شخص خواسته می‌شود با برداشتن تعداد معینی از چوب‌های کبریت که مربع یا مثلث‌هایی را تشکیل می‌دهند، تعداد معینی مربع یا مثلث باقی می‌گذارد.
  8. ابتکار که توانایی ارایه پاسخ‌های غیر معمول، دور از ذهن یا زیرکانه است.

2-6-13- کوشلر

کتاب آرتور کوشلر (1964) به نام «کنش آفرینش[29]» جاه طلبانه ترین تلاش است که تا کنون برای جمع آوری یافته‌های علوم مختلف و شهر ساختن آنها در نظریه‌های متعددی از خلاقیت انجام است وی در کتاب خود بر آن است که نظریه خود را در مورد ماهیت خلاقیت به صورتی که در شوخ طبعی و عملی ابراز می‌شود، تألیف کند و آخرین نتایج روان شناسی فیزیولوژیک، عصب شناسی، ژنتیک و برخی علوم دیگر را در آن منظور کند. ایده اصلی او این است که تمامی‌فرآیند‌های خلاق الگوی مشترکی دارند که وی آن را ارتباط دو وجهی[30] می‌نامد و آن پیونددادن سطوح تجربه‌های بی ارتباط قلبی با مبنای داوری است. فرد موقع تفکر خلاق همزمان، به بیش از یک زمینه تجربی می‌اندیشد؛ حال آنکه در تفکر معمولی، راه هایی را دنبال می‌کند که تداعی آنها گذشته را در بر می‌گیرد. (نلر، به نقل از مسدود، 1380). بنابر نظر کوشلر هر الگویی از اندیشه و یا رفتار توسط مجموعه ای از قواعد[31] (یا رمز[32]) کنترل می‌شود که یا ذاتی هستند و یا آموخته شده اند. در عین حال، این الگو دارای انعطاف پذیری معینی است تا بتواند به طور گزینشی، گستره ای از شرایط محیط، واکنش نشان دهد. (کفایت، 1374). نتیجه ای که از این مباحث به دست می‌آید این است که با وجود نبودن نظریه ای قطعی در زمینه خلاقیت، باید با بنش ناشی از نظریه هایی موجود راه حلی پیدا کنیم. برای تبیین متافیزیکی وگهانی خلاقیت ممکن است از فیلسوفان نظریه ی تکاملی مثل وایت، برای تبیین نقش ناخودآگاه در خلاقیت از فروید، برای آگاهی از این که خلاقیت تا چه اندازه پاسخی به محیط خارج ما است از نظریه اسکاکتل استفاده می‌کنیم. بهترین تلاش تا زمان حال در مورد خلاقیت در کل شخصیت را راجرز انجام داده است. در مجموع خلاقیت از شیوه‌های فرزند پروری والدین، ایجاد امکانات محیطی و نوع آموزش‌ها  و میزان پذیرش آن توسط آموزش و پرورش رسمی‌ایجاد می‌شود.

[1] .unconcious

[2] .Schachtel

[3].subject

[4] .object

[5] .autocentric

[6]. allocenteric

[7] .schachtel

[8] .Subject

[9] .Object

[10] .autocentric

[11] .white

[12] .competence motivation

[13]. John lock

[14].Rogers

[15].Maslow

[16]. Geshtalt

[17]. structural

[18]. dynamic

[19].Feldhusen

[20]. Weisberg

[21].word fluency

[22].ideational fluency.

[23].semantic spontancous flexibility.

[24]. figural spontaneous flexibility

[25]. associational fluency

[26]. experssional fluency

[27]. symbolic adjusted fluency

[28] .Koestler

[29] .The act of creation

[30] .bisociation

[31] .rules

[32] .code

امتیاز بدهید : 1 2 3 4 5 6 | امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : 0
برچسب ها : ,
+ نوشته شده در دوشنبه 7 آبان 1397ساعت 9:36 توسط مدیر سایت پایان نامه |

صفحه قبل 1 ... 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 صفحه بعد
تبلیغات متنی